آخرین اخبار

6. شهريور 1396 - 20:18   |   کد مطلب: 296533
يادداشت؛ زير پوست شهر را دريابيم/ ش.ش
چرا بايد مسئولان سهم مرتعداري پدرم را پشت گوش بندازند
من می خواهم به عنوان یک دختر شانزده ساله به مسوولان بفهمانم چرا باید در مسوولیت خود انقدر کوتاهی کنند چرا بايد اين مسئولان سهم مرتعداري پدرم را پشت گوش بندازن و یک دختر مانند من از قاضي نمونه كشورش مي خواهد با عدالت و درايتي كه در او ديده مي شود و همين موجب گشته قاضي نمونه كشور شود، در اين قضيه ورود و پيگير اجراي عدالت در خصوص اين مرتعداران باشند.

به گزارش هزار ماسوله، سرش را پایین انداخته بود و به آرامی اشک می ریخت.می دانستم دوست ندارد اشکهایش را ببینم.در حالی که به برادر کوچکم شیر می داد با پشت دستش اشکهایش را پاک کرد. برادرم چه معصومانه بغلش خوابیده بود.

 

شاید بازم از دوری بابا دلش گرفته.باید حرفی می زدم گفتم مامان دلت برای بابا تنگ شده...بی اختیار بهم نگاه کرد و اشکش سرازیر شد.از حرفی که زده بودم پشیمان شدم.گفتم مامان چرا گریه می کنی؟حرفی نزد از اینکه بابام اینجا نیست ناراحتی؟بازم چیزی نگفت.گفتم مامان تورو خدا گریه نکن بابام مجبوره به خاطر آسایش ما بره دنبال کار.

 

به چشمام زل زد و گفت دخترم تو از زندگی چه می دانی.فقط دلتنگی بابات نیست.از این همه تنگ دستی دلم گرفته. تو چه می دانی فقر و نداری چقدر سخته،

 

توچه می دانی وقتی کرایه شش ماه صاحبخانه را نداده باشی و روت نشه تو چشاش نگاه کنی چقدر سخته،

 

تو چه می دانی وقتی از طرف بانک برای پرداخت اقساط زنگ می زنن و جوابی نداری بدی چقدر سخته.

 

وقتی برای جزیی ترین نیاز های زندگیت مجبوری از دیگران پول قرض کنی.وقتی میری خرید و چیزایی رو که دوست داری نمیتونی بخری و...دخترم خدا کنه سفید بخت بشی تو این یکی دو سال که بابات از شرکت اخراج شده خیلی سختی کشیدیم ولی با این وجود بابات نزاشته آب تو دل شما تکان بخوره الانم که به خاطر یک لقمه نان حلال آواره ی این شهر و اون شهر شده.

 

مامانم راست می گفت من دیگه بچه نبودم با اینکه پدرو مادرم نمی ذاشتن کمبودی تو زندگی داشته باشیم ولی می دیدم چطور بابام خودشو به آب و آتش می زنه. اگر این پول مرتعداری رو می دادند هر چند کمه ولی خیلی از مشکلات مارو حل می کنه گفتم مامان کدام پول؟

 

گفت که از خسارت مرتعداری روستا،بابات سهم داره خیلی وقته تکلیفش مشخص شده اما متاسفانه هنوز پولی به حساب سهامدارها واریز نشده.

 

ناگهان فکری در ذهنم خطور کرد باید کاری می کردم.چند هفته پیش بود که اعلام کردن امام جمعه ی عزیز ما قاضی نمونه ی کشوری شده.باید این حرف را به گوشش می رساندم.شاید گره ای از مشکلات ما باز شد نه تنها ما بلکه تمام سهامداران. باید به همه می فهماندم که این پول هر چند کم می توانست بسیاری از مشکلات ما را حل کند.شاید می توانستیم کرایه ی عقب مانده را بپردازیم یا اینکه قسط های بانک را تسویه کنیم.

 

من می خواهم به عنوان یک دختر شانزده ساله به مسوولان بفهمانم چرا باید در مسوولیت خود انقدر کوتاهی کنند چرا بايد اين مسئولان سهم مرتعداري پدرم را پشت گوش بندازن و یک دختر مانند من از قاضي نمونه كشورش مي خواهد با عدالت و درايتي كه در او ديده مي شود و همين موجب گشته قاضي نمونه كشور شود، در اين قضيه ورود و پيگير اجراي عدالت در خصوص اين مرتعداران باشند.

 

تنها یک فرزند درد دست های پینه بسته ی پدرش را می تواند حس کند.

 

ودر آخر

خدایا...
تو همه چیز را میبینی.بیا و به این بندگانی که دست نیاز به سویت بلند می کنند بنگر وبه کسانی که از حق دفاع می کنند توانایی عطا کن که بتوانند از پس تمامی مشکلات برآیند.

 

                                                                           ش.ش

دیدگاه شما