آخرین اخبار

18. شهريور 1396 - 10:09   |   کد مطلب: 296577
یادداشت/مبینا اسکات
چرا سکوت ؟
زن با آخرین جمله ای که گفت از جلوی دوربین دور شدو تکرار میکرد ' مسلمانان کجائید؟؟؟؟ انسانها کجائید؟ ؟؟؟

به گزارش هزار ماسوله، با دوربین که در دست داشتم در اراکان میانمار مشغول گرفتن فیلم بودم, صدایی من را به خود آورد،در پشت نقاب صدای گریه های زنی را میشنوم به سوی صدا قدم برمی دارم با صدای دلخراشی که از قلب سوخته اش در می آمد گفت چرا سکوت?

 

در میان گریه هایش شکایت از سکوت میکرد می خواست که همه مردم صدایش را بشنوند تا شاید وجدانها بیدار شوند، شاید قلب های که به درد آمده اند سکوت را بشکنند، شاید مدافعین حقوق بشر صدایشان را بشنود.

 

با صدای گرفته اش گفت که شوهرم را کشتند باقلبی پراز غم خدا را شکر کردم که شربت شهادت را نوشیده است.

 

به بیابان پناه بردم به جرم اینکه فرار کردیم پسر بیست ساله ام را هم زنده در میان اتش سوزاندن، پسرم از شدت دردو سوزش فریاد میزد  (اشهد ان لااله الا الله و اشهد ان محمد رسول الله ) با تمام وجودش خدا را صدا میزد صدایش در میان شعله های آتش خاموش شد.

 

من ماندم و عشق خدا و گرمی دست دختر هفده ساله ام،  به شعله های آتش خیره شده بودم و الله را صدا میزدم 'فریاد های دخترم من را به خود آورد چند نفر مرد شرور دخترم را از چنگم بیرون کشیدند و با لحنی شیطانی گفتند یا خودت یا دخترت'خدایا چه بگویم?

 

به جرم اینکه برای بی عفت کردنم فریاد زدم دخترم را هم ازم جدا کردن من ماندم و این سکوت مرگبار و این مرگ تدریجی. ...........

 

زن با آخرین جمله ای که گفت از جلوی دوربین دور شدو تکرار میکرد '

 

مسلمانان کجائید؟؟؟؟
انسانها کجائید؟ ؟؟؟
وجدان های خفته کجائید؟ ؟؟؟
با رفتنش دنیا برایم سیاه شد، دستانم دیگر توان نگه داشتن دوربین را نداشتند، اشکهایم که از سوز قلبم بر روی گونه هایم سرازیر میشوند زنجیری بر روی دهانم کشیدند و تنها قلمم یاریم می کند که من هم بنویسم '

 

چرا سکوت     چرا سکوت      چرا سکوت

دیدگاه شما