به گزارش هزارماسوله ،نگین حیدریروز شنبه در کارگاه تخصصی پیشگیری از سوءمصرف مواد و آسیبهای اجتماعی افزود: آسیب اجتماعی انحراف از هنجارهای مشترک جامعه است و بسیاری از این آسیبها زمانی بروز پیدا میکنند که انسجام اجتماعی کاهش یابد و فاصله میان اهداف فرهنگی و ابزارهای مشروع برای رسیدن به آنها بیشتر شود.
وی با بیان اینکه اعتیاد صرفا وابستگی جسمی نیست، بلکه نوعی وابستگی اجتماعی و فرهنگی است که هویت فرد، روابط او و نقشهای اجتماعیاش را تحت تاثیر قرار میدهد، ادامه داد: سوءمصرف مواد آثار روانی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی گستردهای به همراه دارد و کاهش کارکردهای فردی، فروپاشی روابط خانوادگی، طرد اجتماعی، افزایش هزینههای درمان و رشد بازار سیاه از جمله پیامدهای این پدیده است.

اعتیاد دیجیتال؛ تهدید نوظهور نسل جدید
حیدری با هشدار نسبت به گسترش اعتیاد دیجیتال در میان کودکان و نوجوانان گفت: قرار دادن زودهنگام گوشی، تبلت یا تلویزیون در اختیار کودک برای آرام کردن او میتواند وابستگی شدید به محرکهای دیجیتال ایجاد کند و در بلندمدت بر رشد ارتباطات اجتماعی و مهارتهای رفتاری اثر منفی بگذارد.
این مدرس دانشگاه افزود: با توجه به نمونههای بالینی میتوان دریافت که کاهش انگیزه، اختلال در عملکرد روزمره و ناتوانی در فاصله گرفتن از فضای مجازی به عنوان نشانههای وابستگی دیجیتال در کودکان و نوجوانان است.
وی در ادامه به دستهبندی مواد مخدر و روانگردان پرداخت و گفت: مواد محرک مانندمتآمفتامینوآمفتامین، در کوتاهمدت موجب سرخوشی، افزایش تمرکز کاذب و پرحرفی میشوند، اما در بلندمدت خطر پارانویا، توهم و آسیبهای جدی به مغز را افزایش میدهند.
این روانشناس همچنین درباره مواد افیونی مانند هروئین، متادون و کدئین توضیح داد: این مواد در کوتاهمدت احساس آرامش و کاهش درد ایجاد میکنند، اما در مصرف مزمن میتوانند به افسردگی عمیق، کاهش انگیزه و وابستگی شدید منجر شوند.

سایکوز ناشی از مواد؛ هشداری جدی
حیدری با اشاره به پدیدهسایکوزیا روانپریشی ناشی از مصرف مواد افزود: توهم و هذیان از مهمترین علائم این وضعیت است و در برخی مواد مانند کانابیس، شیشه و الاسدی بیشتر دیده میشود؛ در برخی مصرفکنندگان، هذیانهایی مانند بدبینی شدید، احساس تعقیب یا باورهای نادرست درباره اطرافیان شکل میگیرد که در صورت تداوم، میتواند به اختلالات جدیتری منجر شود.
این روانشناس بخش مهمی از سخنان خود را به آموزش مهارتهای زندگی اختصاص داد و گفت: آموزش تنظیم هیجان، حل مساله، جراتمندی و نه گفتن از مهمترین ابزارهای پیشگیری از سوءمصرف مواد است؛ یکی از مهمترین روشها تکنیک «STOP» برای مدیریت هیجان است به طوری که فرد باید در لحظه بحران مکث کند، از موقعیت فاصله بگیرد، احساس خود را شناسایی کند و سپس با ذهنآگاهی تصمیم بگیرد، نه بر اساس تکانههای هیجانی.
حیدری همچنین مدل «D.E.A.S.C» را به عنوان یکی از روشهای آموزش جرئتمندی معرفی کرد و ادامه داد: توانایی توصیف موقعیت، بیان احساس، درخواست روشن، و اشاره به پیامدهای مثبت، به نوجوانان کمک میکند در برابر فشار همسالان مقاومت کنند.
این روانشناس با بیان اینکه نقش خانواده و مدارس در پیشگیری از اعتیاد مهم و احتناب ناپذیر است افزود: پیشگیری از آسیبهای اجتماعی فقط با مداخله درمانی ممکن نیست، بلکه نیازمند آموزش همزمان به خانوادهها، مدارس و خود نوجوانان است؛ اگر والدین و مربیان بتوانند سواد رسانهای و مهارتهای زندگی را بهدرستی منتقل کنند، بسیاری از گرایشهای پرخطر در همان مراحل اولیه کنترل خواهد شد.
به گفته این روانشناس سابقه مصرف مواد در جوامع بشری به حدود ۳۵۰۰ سال پیش در چین باز میگردد و در طول قرنها، ترکیباتی نظیر تریاک توسط طبیبان بزرگی همچون ابنسینا برای مقاصد دارویی استفاده میشد؛ تا نیمه قرن نوزدهم، وابستگی به این مواد امری عادی بود اما با پیشرفت علم شیمی و تولید مشتقاتی چون مورفین (۱۸۰۶)، کدئین (۱۸۳۲)، هروئین (۱۸۹۸) و متادون (۱۹۴۰)، ماهیت این مصرف تغییر و به تدریج به عنوان یک معضل پزشکی و اجتماعی شناخته شد، از سال ۱۹۲۰ میلادی رویکرد درمانی به معتادان شکل جدیتری به خود گرفت و از سال ۱۹۶۰ روشهای ترکیبی دارویی و غیردارویی برای مقابله با این پدیده جایگاه ویژهای در پزشکی یافت.
در ایران نیز سیر این پدیده از اوج مصرف در دوره صفویه تا تصویب قانون منع استعمال تریاک در سال ۱۳۴۸ دستخوش تغییرات متعددی بوده است؛ پس از انقلاب، با لغو سهمیهبندی در سال ۱۳۵۹ و دوره جرمانگاری مصرف در سال ۱۳۷۵، سیاستهای کلان کشور در نهایت به سمت رویکردی حمایتی حرکت کرد؛ نقطه عطف این تحولات، مصوبه مجمع تشخیص مصلحت نظام بود که با «بیمار» تلقی کردن معتادانِ داوطلبِ درمان، مجرمیت را از آنان سلب کرد تا مسیر بازگشت آنها به چرخه زندگی و جامعه با استفاده از درمانهای حرفهای (مانند درمان نگهدارنده با متادون) هموار شود.
