به گزارش خبرنگارهزارماسولهو به نقل ازپاوه پرسیکی از سنت های حسنه در ایام عید، دید و بازدید از همسایه اقوام، آشنایان و عیادت از بیماران می باشد. جذابی روزهای عید (ویژه) نیز بدین سبب که این روز را متفاوت تر از روزهای دیگر می نماید، در این میان فرصتی حاصل آمد تا در معیت جناب آقایان عبدی و اسلامی نیا صبح روزعید سعید فطر در روستای چورژی عیادتی با یکی از جوانان موفق دیارمان داشته باشیم که دست تقدیر آن را خانه نشین نموده است.

کاک آرش عبدی اهل روستای مرزی هانی گرمله که در شرایط فعلی ساکن روستای چورژی هستند، برگ هویت شان ۳۰ سال عمر را نشان می دهد (زایچه ی ۱۳۶۲)، که در سال ۸۸ موفق به کسب مدرک کارشناس در رشته حسابداری گردید. وی به تبع از خانواده ی محترم شان از سجایای اخلاقی برخوردار و به اعتقادات مذهبی پایبندند، کاک آرش از آنجائیکه تربیت یافته ی خانواده ی فرهنگی و مذهبی است علی رغم بروز مشکلات متعدد جسمی همچنان شکرگذار خالق خویش بوده و بر داده هایش صبر و استقامت پیشه می نمود.
از ایشان علت زمین گیری و … را جویا شدیم، این جوان رعنا در ادامه افزود: بهمن ۸۸ درست زمانی که جهت شرکت در آزمون کارشناسی ارشد خود را مهیا نموده و قریب ۴ ماه تلاش مستمر بدون وقفه در مطالعه کتب مورد نظر به مرز آمادگی کامل رسیده بودم نیت بر آن بود جهت دریافت کارت ورود به جلسه در معیت دوستان راهی کرمانشاه شوم که به یکباره دچار بیماری شدم که نتیجه اش از دست دادن بینایی ام بود. خانواده ام مرا سراسیمه راهی بیمارستان نمودند و از آنجا نیزعازم کرمانشاه نمودند، با اقدامات اولیه تا حدودی بینایی ام بازگشت، دوستانم که با برنامه ریزی قبلی مقرر گردیده بود با هم جهت شرکت در آزمون همسفر شویم در کرمانشاه تماس گرفتند وعدم حضور را یادآور شدم …، از آن به بعد قریب ۵ سال است در گوشه ی خانه به کنج عزلت نشسته ام و با مادرم زندگی را می گذرانم.
منزل شان نسبتاً شلوغ بود، خوب طبیعی بود برادران و خواهران و … از روانسر و مریوان جهت عید دیدنی مراجعت داشته باشند، حرف ها زیاد بود اما نمی دانستیم از کجا شروع کنیم ، مادرش که اسوه ایثار و فداکاری است، از ورود مان بسیار مسرور وشادمان گردیده بود و در ادامه افزود: در ماه مبارک رمضان تاکنون حتی یک نفر درب منزل مان را به صدا در نیاورده است و از این بابت دل نگران بود، وی در ادامه تصریح نمود ما محتاج نیستیم اما آمدن افراد می تواند به فرزندم روحیه ببخشد.
داده حمیده حسینی از تنهائیش گفت:شب و روز را یکی پس از دیگری با فرزندم به تنهایی سپری می نمایم، فرزندم اهل طاعت و عبادات است همیشه روزهای دوشنبه و پنجشنبه روزه است، اما بعضی از وقت ها نگران می شود و تحمل اش را از دست می دهد نازش را روی من خالی می کند، من به جزء گریه چاره ای ندارم و ایشان نیز در کنارم مرا همراهی می نماید، واقعاً ۵ سال عمر زیادی است ، ۵ سال که ادامه آن نیز مشخص نیست، …
داده حمیده در این راستا خاطرنشان ساخت :جان و روح ام در اختیار فرزندم است تنها نگرانی زندگی ام نیز ایشان است ..
کاک یونس اخوی بزرگش از مشکلات آرش بحث به میان آورد و افزود:ایشان نمی تواند حرکت نماید ، تنها با اکتفا به دیوار و آنهم بسیار کند حرکت می کند، بعضی وقت ها نیز به بیرون منزل می رود و در همانجا می نشیند، وی بیشتر اوقاتش را با تلاوت کلام الله مجید و اینترنت سپری می کند، اما الان به سبب کم سو شدن چشمانش نمی تواند قرآن بخواند، ..

از دوستان دوران تحصیل و دانشگاهی اش پرسیدیم و ایشان در ادامه گفت:قبلاً بیش از صد دوست داشتم اما الان هریک به دنبال کاری رفته اند و مشغول زندگی شخصی خویش اند، اما از دو نفر از دوستانش به نام های هوشیار رهبری و مسعود اسماعیل پور و پسر دائی اش حمید حسینی تنها به نیکی یاد نمود و گفت اینها به دیدارش می آیند. ما نیز از وفای عهد این بزرگواران نهایت تجلیل و تقدیر داریم.
کاک یونس با نشان دادن پرونده پزشکی از بیماری برادرش می گوید: آزمایشات متعدد نشان از آن می دهد که به نوعی از بیماری MS مبتلا شده است، وی ازهزینه های درمان و… بحث به میان آورد وافزود ۶ ماه یکبار جهت انجام معاینات پزشکی و.. راهی تهران می شود و قریب ۲۰ میلیون ریال هزینه ی درمانش در هر نوبت می باشد، بعضی از مواقع برایش فیزیوتراپی و شنا تجویز می شود که علاوه بر هزینه های مترتب باید سه نفر ایشان را مشایعت نمایند.
از بیمه سلامت و حمایت نهادهای حمایتی پرسیدیم،حمیده خانم در این خصوص گفت: چندین سال مراجعه نمودیم و امسال در نهایت تحت پوشش بهزیستی قرار گرفته و ماهی ۴۰ هزار تومان حقوق برایش تعیین نموده اند وبا ۴۵ هزار یارانه امورات را می گذرانیم.
شاید به جرأت می توان گفت که مردم ما مردم سخی ومهربانی هستند، سخاوت وانسانیت این مردم بر کسی پوشیده نیست ، حجم خیرات وحسنات در این شهر قابل توصیف با دیگر مناطق نیست، خیلی اوقات مردم در جریان امور دیگران نیستند، محبت هم جنبه مالی ندارد و در آن خلاصه نمی شود، از همینجا از کلیه دوستان دوران کودکی ودبیرستانی کاک آرش دعوت می نمایم هر از چند گاهی به سراغ دوست قدیمی خود رفته وایشان را از تنهایی خارج نمایند، تصور نمایند اگر خدای ناخواسته خویش جای ایشان می بودند چه توقعی از دیگران می داشتند؟
از داده حمیده و کاک یونس وبلاخص از کاک آرش برای رسانه ای نمودن این نشست اجازه طلبیدم به امید اینکه دیگران نیز بر بعضی از مشکلات واقف شوند. وقتی از کاک آرش در خصوص بیماری اش سوال می نمودیم فقط می گفت شکر ، شکر از زبانش خارج نمی شد، اما تنها یک آرزو داشت و آن هم این بود که بینائی اش در همین حد نیز باقی بماند ، ضمن اینکه این مطلب را می خوانید به حرمت همه ی آنهائیکه دوست شان می دارید برای سلامتی این عزیز دست دعا بر آستانش برآرید، قطعاً خیلی از شما عزیزان دعایتان به سبب اخلاص وایمان تان مورد اجابت حق تعالی قرار می گیرد، شاید این حداقل کاری باشد که برای برادر خویش می توانید به هدیه ارمغان داشته باشید.
مادر این عزیز با دیدن جمع حاضر اشک شوق در چشمانش جاری گردید وبسیار تشکر نمود، آشنایان ودوستان ، همسایه های معزز می توانند امید وآرزو را در ذهن واندیشه این مادر وفرزند به پرورانند، گاهی یک جمله می تواند معجزه نماید و تنهایی درد کشنده ای است ، این را می توان از تکرار درخواست حمیده خانم استنباط نمود.
به امید آنکه این نوشته سبب گردد هر یک از ما در محیط اطراف خویش اندکی تأمل داشته باشیم و با نگرشی جدید به اتفاقات پیش رو از زاویه ای دیگر بنگریم ، چند نفر از آشنایان، دوستان وهمسایه هایمان چنین وضعیتی دارند؟ تاکنون چه کاری انجام داده ایم؟ آبا عیادتی صورت گرفته است؟ بیائیم به خود نمره دهیم وببنیم در روابط انسانی چه نمره ای را می توانیم به خود بدهیم. آنگاه در خلوت خویش ببینیم چه نمره ای را کسب نموده ایم، قطعاً خیلی از شما عزیزان در این آزمون ها موفق هستید….

نظر شما
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیریت در وب سایت منتشر خواهد شد