'با خدا می‎رقصم' مستندی درباره خياط نابيناي پاوه اي

کد خبر: 264687|13:41 - 1393/08/23
نسخه چاپی
'با خدا می‎رقصم' مستندی درباره خياط نابيناي پاوه اي
یک کارگردان و بازیگر سینما و تئاتر گفت: فیلم 'با خدا می‎رقصم' درباره پیرمردی نابیناست که خیاطی می‎کند، اما به نظر من این فیلم بیش از آنکه بخواهد به زندگی یک نابینا بپردازد در ستایش کار ساخته شده است.
به گزارش خبرنگارهزارماسولهو به نقل از ایرنا، نشست نقد و بررسی مستند «با خدا می‎رقصم» ساخته هوشنگ میرزایی با حضور داریوش مودبیان، رضا درستکار، هوشنگ میرزایی، محمدرضا مقدسیان و جمعی از اهالی سینما در سالن آمفی تئاتر فرهنگسرای نیاوران و در قالب نشست های باشگاه فیلم نیاوران برگزار شد.

داریوش مودبیان، در این نشست درباره هوشنگ میرزایی و مستند «با خدا می‎رقصم» گفت: میرزایی در این فیلم واقعیتی را بیان می‎کند که در حقیقت یک استثنا در زندگی عادی محسوب می شود، این فیلم در ستایش کار ساخته شده است زیرا کار است که به زندگی معنا می دهد.

این بازیگر و فیلمنامه ‎نویس، با بیان اینکه فیلم هوشنگ میرزایی مصداق بارز عبارت سهل و ممتنع است افزود: فیلم «با خدا می‎رقصم» سهل است چون ساده گفته شده است اما اگر بخواهیم مانند آن را بسازیم، این کار برای ما بسیار دشوار خواهد بود زیرا این نکته که پیرمرد نابینا چگونه در مقابل دوربین قرار گیرد و مخاطب با او چگونه زندگی کند ممتنع است.

مودبیان افزود: این نوع فیلم‎ها در واقع به نقاشی کودکان شباهت دارد. در نقاشی کودکان پختگی خط و رنگ وجود ندارد و همین نکته در مورد آنها مهم است.

وی همچنین با ذکر این نکته که مستند دارای طبقه‎بندی‎های خاصی است اظهار کرد: شیوه ساخت، ابزار، شیوه بیان(داشتن نریشن)، وجود یا عدم وجود ارتباط مستقیم کارگردان با سوژه، شکل هایی هستند که مستندها را با آنها طبقه بندی می‎کنند. با این حال بهترین شکل طبقه‎بندی فیلم های مستند، طبقه‎بندی ساختاری است.

وی اضافه کرد: این شکل از طبقه‎بندی چهار نوع دارد: مستند گزارشی، مستند آرشیوی، مستند توصیفی (پرتره‎ای یا شاعرانه) و مستند بازسازی. به نظر من فیلم «با خدا می‎رقصم» چیزی میان مستند توصیفی و مستند بازسازی، اما با مضمونی بسیار برجسته است که همانطور که پیشتر اشاره کردم در ستایش کار ساخته شده است.

مودبیان گفت: در روزگاری که مستندسازان به سفارش سرمایه داران برای شرکت‎ها و کارخانه ها مستند می سازند و به همین دلیل از زندگی دور افتاده اند شایسته است از مستندهایی که به مضامین انسان‎شناختی و قوم شناسی می‎پردازند حمایت کنیم.

هوشنگ میرزایی، کارگردان مستند «با خدا می‎رقصم» نیز در این نشست با بیان اینکه مستندش را به زنان و و دختران مقاومت کوبانی تقدیم می‎کند گفت: این فیلم بخشی از یک سه‎گانه است. بخش نخست سه گانه داستان پیرمرد نابینایی است که رادیو ضبط تعمیر می کرد. قسمت دوم به زندگی پسربچه نابینایی می‎پرداخت که چشمانش را در انفجار مین از دست داده بود و می‎توانست با لب هایش خط بریل را بخواند.

وی افزود: این فیلم در جشنواره‎های داخلی و خارجی بسیار مورد توجه قرار گرفت. سومین اپیزود این مجموعه «فیلم با خد می رقصم» است که در پاوه کردستان ساخته شد و به زندگی پیرمرد نابینایی اختصاص دارد که خیاطی می‎کند. شخصیت این پیرمرد برای من بسیار جذاب بود و با او زندگی کردم. همیشه در آثارم دوست دارم ارزشی را به واقعیت اضافه کرده و با این شیوه زندگی افراد را بیان کنم.

این مستندساز همچنین درباره شیوه کار خود توضیح داد: بسیاری از کسانی که فیلم‎های مرا می‎بینند تصورشان این است که این فیلم‎ها به آسانی ساخته شده است در حالیکه کار کردن در این فضا بسیار دشوار است. درباره این پیرمرد کرد پیش از این نیز فیلم‎های دیگری ساخته شده اما به آنها توجهی نشده است.

میرزایی با تاکید بر این نکته که در هیچ یک از بخش های مستندش کار خاصی را به کاراکتر اصلی فیلم تحمیل نکرده است اظهار کرد: متاسفانه هر اندازه که فیلم‎های من در خارج از ایران با تحسین روبه رو است، در ایران به آنها بی‎توجهی می شود و من در این مورد بسیار گله‎مند هستم. من این فیلم را با قلبم ساخته ام و دوست دارم تک تک پلان‎های آن شلیک به قلب مخاطب باشد.

در ادامه این نشست رضا درستکار، منتقد سینما نیز درباره مستند «با خدا می‎رقصم» گفت: در این فیلم ما با سه نکته محوری روبه رو هستیم؛ نخست داستان یک پیرمرد نابینا، این داستان در واقع سوژه انتخابی کارگردان است که به خوبی انتخاب شده است. دیگر فیلم سازی به نام میرزایی که سعی می کند از چارچوب سینمای مستند فرار کرده و با روش خودش فیلم بسازد و در این کار نیز موفق است. نکته سوم نیز سینمای مستندی است که به نظر من مدتی متوقف شده است.

وی افزود: ما از نسل اول فیلم‎سازان این حوزه دیگر فیلم خوبی نمی‏بینیم. نسل دوم نیز به دلیل گرفتاری های سیاسی و اجتماعی از کار افتاده است و نقطه امیدواری ما نسل بعدی است که امکان دارد بتواند تحولاتی را در سینمای مستند ایجاد کند.

این منتقد با بیان اینکه هر اثر هنری با دو چالش روایت و فرم مواجه است بیان کرد: به شکل ویژه در زمینه مستندها چالش اصلی داستان و شکل بیان آن است. بیشتر مستندسازان مانند میرزایی برای ساخت مستند درمورد اطراف سراغ خود فرد و اطرافیان او رفته و با آنها صحبت می‏کنند و بخشی از زندگی او را نیز بازسازی می کنند تا فیلم مستندشان شکل گیرد.

وی افزود: بحث اصلی در مستند آن است که داستان از کجا آغاز شده و به کجا ختم شود. من آثاری قوی‎تر از اثر میرزایی دیده ام و «با خدا می‎رقصم» مرا راضی نکرد.

درستکار ادامه داد: به نظر من روند کار میرزایی می‎تواند رشد کند چون در غیر این صورت از دیگر مستندسازان عقب خواهد ماند.

وی اضافه کرد: اما درمورد این فیلم این سوال وجود دارد که آیا به فرم لازم رسیده است یا خیر؟ البته من روش کار این فیلمساز را دوست دارم و معتقدم میرزایی زیبایی شناسی خاص خود را در آثارش دارد.

محمود رحمانی، مستندساز مستقل و عضو پیوسته انجمن «انجمن مستندسازان سینمای ایران» نیز درباره مستند «با خدا می رقصم» گفت: ما با مستندی مواجهیم که بیش از هرچیز در ستایش زندگی است. مهم ترین نکته‎ای که دوست دارم به آن اشاره کنم این است که بخش اعظم سینمای داستانی ما در مقابل این نوع سینما شوخی بیش نیست.

وی افزود: باید به این نکته توجه داشته باشیم که فرهنگ متفاوت بعضی از کشورها به دلیل داشتن پایه‎های اجتماعی خاص و توجه به جدی آنان به سینمای مستند است. روایت میرزایی از این پیرمرد و همسرش خاور ، نوعی مستند پرتره است که موفق شده مخاطب را با خودش همراه کند.

وی ادامه داد: به نظر من این فیلم به دلیل نجربه فیلمساز درباره زندگی و فردی که کیفیت دیگری از زندگی را به ما نشان می‎دهد دارای اهمیت و ارزش است و با وجود فضای دردناک موجود در آن، از فضای سیاه حاکم بر بخشی از مستندهای ما فاصله گرفته است.

نظر شما

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیریت در وب سایت منتشر خواهد شد