به گزارش خبرنگارهزارماسولهو به نقل از ایرنا، نشست نقد و بررسی مستند «با خدا میرقصم» ساخته هوشنگ میرزایی با حضور داریوش مودبیان، رضا درستکار، هوشنگ میرزایی، محمدرضا مقدسیان و جمعی از اهالی سینما در سالن آمفی تئاتر فرهنگسرای نیاوران و در قالب نشست های باشگاه فیلم نیاوران برگزار شد.
داریوش مودبیان، در این نشست درباره هوشنگ میرزایی و مستند «با خدا میرقصم» گفت: میرزایی در این فیلم واقعیتی را بیان میکند که در حقیقت یک استثنا در زندگی عادی محسوب می شود، این فیلم در ستایش کار ساخته شده است زیرا کار است که به زندگی معنا می دهد.
این بازیگر و فیلمنامه نویس، با بیان اینکه فیلم هوشنگ میرزایی مصداق بارز عبارت سهل و ممتنع است افزود: فیلم «با خدا میرقصم» سهل است چون ساده گفته شده است اما اگر بخواهیم مانند آن را بسازیم، این کار برای ما بسیار دشوار خواهد بود زیرا این نکته که پیرمرد نابینا چگونه در مقابل دوربین قرار گیرد و مخاطب با او چگونه زندگی کند ممتنع است.
مودبیان افزود: این نوع فیلمها در واقع به نقاشی کودکان شباهت دارد. در نقاشی کودکان پختگی خط و رنگ وجود ندارد و همین نکته در مورد آنها مهم است.
وی همچنین با ذکر این نکته که مستند دارای طبقهبندیهای خاصی است اظهار کرد: شیوه ساخت، ابزار، شیوه بیان(داشتن نریشن)، وجود یا عدم وجود ارتباط مستقیم کارگردان با سوژه، شکل هایی هستند که مستندها را با آنها طبقه بندی میکنند. با این حال بهترین شکل طبقهبندی فیلم های مستند، طبقهبندی ساختاری است.
وی اضافه کرد: این شکل از طبقهبندی چهار نوع دارد: مستند گزارشی، مستند آرشیوی، مستند توصیفی (پرترهای یا شاعرانه) و مستند بازسازی. به نظر من فیلم «با خدا میرقصم» چیزی میان مستند توصیفی و مستند بازسازی، اما با مضمونی بسیار برجسته است که همانطور که پیشتر اشاره کردم در ستایش کار ساخته شده است.
مودبیان گفت: در روزگاری که مستندسازان به سفارش سرمایه داران برای شرکتها و کارخانه ها مستند می سازند و به همین دلیل از زندگی دور افتاده اند شایسته است از مستندهایی که به مضامین انسانشناختی و قوم شناسی میپردازند حمایت کنیم.
هوشنگ میرزایی، کارگردان مستند «با خدا میرقصم» نیز در این نشست با بیان اینکه مستندش را به زنان و و دختران مقاومت کوبانی تقدیم میکند گفت: این فیلم بخشی از یک سهگانه است. بخش نخست سه گانه داستان پیرمرد نابینایی است که رادیو ضبط تعمیر می کرد. قسمت دوم به زندگی پسربچه نابینایی میپرداخت که چشمانش را در انفجار مین از دست داده بود و میتوانست با لب هایش خط بریل را بخواند.
وی افزود: این فیلم در جشنوارههای داخلی و خارجی بسیار مورد توجه قرار گرفت. سومین اپیزود این مجموعه «فیلم با خد می رقصم» است که در پاوه کردستان ساخته شد و به زندگی پیرمرد نابینایی اختصاص دارد که خیاطی میکند. شخصیت این پیرمرد برای من بسیار جذاب بود و با او زندگی کردم. همیشه در آثارم دوست دارم ارزشی را به واقعیت اضافه کرده و با این شیوه زندگی افراد را بیان کنم.
این مستندساز همچنین درباره شیوه کار خود توضیح داد: بسیاری از کسانی که فیلمهای مرا میبینند تصورشان این است که این فیلمها به آسانی ساخته شده است در حالیکه کار کردن در این فضا بسیار دشوار است. درباره این پیرمرد کرد پیش از این نیز فیلمهای دیگری ساخته شده اما به آنها توجهی نشده است.
میرزایی با تاکید بر این نکته که در هیچ یک از بخش های مستندش کار خاصی را به کاراکتر اصلی فیلم تحمیل نکرده است اظهار کرد: متاسفانه هر اندازه که فیلمهای من در خارج از ایران با تحسین روبه رو است، در ایران به آنها بیتوجهی می شود و من در این مورد بسیار گلهمند هستم. من این فیلم را با قلبم ساخته ام و دوست دارم تک تک پلانهای آن شلیک به قلب مخاطب باشد.
در ادامه این نشست رضا درستکار، منتقد سینما نیز درباره مستند «با خدا میرقصم» گفت: در این فیلم ما با سه نکته محوری روبه رو هستیم؛ نخست داستان یک پیرمرد نابینا، این داستان در واقع سوژه انتخابی کارگردان است که به خوبی انتخاب شده است. دیگر فیلم سازی به نام میرزایی که سعی می کند از چارچوب سینمای مستند فرار کرده و با روش خودش فیلم بسازد و در این کار نیز موفق است. نکته سوم نیز سینمای مستندی است که به نظر من مدتی متوقف شده است.
وی افزود: ما از نسل اول فیلمسازان این حوزه دیگر فیلم خوبی نمیبینیم. نسل دوم نیز به دلیل گرفتاری های سیاسی و اجتماعی از کار افتاده است و نقطه امیدواری ما نسل بعدی است که امکان دارد بتواند تحولاتی را در سینمای مستند ایجاد کند.
این منتقد با بیان اینکه هر اثر هنری با دو چالش روایت و فرم مواجه است بیان کرد: به شکل ویژه در زمینه مستندها چالش اصلی داستان و شکل بیان آن است. بیشتر مستندسازان مانند میرزایی برای ساخت مستند درمورد اطراف سراغ خود فرد و اطرافیان او رفته و با آنها صحبت میکنند و بخشی از زندگی او را نیز بازسازی می کنند تا فیلم مستندشان شکل گیرد.
وی افزود: بحث اصلی در مستند آن است که داستان از کجا آغاز شده و به کجا ختم شود. من آثاری قویتر از اثر میرزایی دیده ام و «با خدا میرقصم» مرا راضی نکرد.
درستکار ادامه داد: به نظر من روند کار میرزایی میتواند رشد کند چون در غیر این صورت از دیگر مستندسازان عقب خواهد ماند.
وی اضافه کرد: اما درمورد این فیلم این سوال وجود دارد که آیا به فرم لازم رسیده است یا خیر؟ البته من روش کار این فیلمساز را دوست دارم و معتقدم میرزایی زیبایی شناسی خاص خود را در آثارش دارد.
محمود رحمانی، مستندساز مستقل و عضو پیوسته انجمن «انجمن مستندسازان سینمای ایران» نیز درباره مستند «با خدا می رقصم» گفت: ما با مستندی مواجهیم که بیش از هرچیز در ستایش زندگی است. مهم ترین نکتهای که دوست دارم به آن اشاره کنم این است که بخش اعظم سینمای داستانی ما در مقابل این نوع سینما شوخی بیش نیست.
وی افزود: باید به این نکته توجه داشته باشیم که فرهنگ متفاوت بعضی از کشورها به دلیل داشتن پایههای اجتماعی خاص و توجه به جدی آنان به سینمای مستند است. روایت میرزایی از این پیرمرد و همسرش خاور ، نوعی مستند پرتره است که موفق شده مخاطب را با خودش همراه کند.
وی ادامه داد: به نظر من این فیلم به دلیل نجربه فیلمساز درباره زندگی و فردی که کیفیت دیگری از زندگی را به ما نشان میدهد دارای اهمیت و ارزش است و با وجود فضای دردناک موجود در آن، از فضای سیاه حاکم بر بخشی از مستندهای ما فاصله گرفته است.
داریوش مودبیان، در این نشست درباره هوشنگ میرزایی و مستند «با خدا میرقصم» گفت: میرزایی در این فیلم واقعیتی را بیان میکند که در حقیقت یک استثنا در زندگی عادی محسوب می شود، این فیلم در ستایش کار ساخته شده است زیرا کار است که به زندگی معنا می دهد.
این بازیگر و فیلمنامه نویس، با بیان اینکه فیلم هوشنگ میرزایی مصداق بارز عبارت سهل و ممتنع است افزود: فیلم «با خدا میرقصم» سهل است چون ساده گفته شده است اما اگر بخواهیم مانند آن را بسازیم، این کار برای ما بسیار دشوار خواهد بود زیرا این نکته که پیرمرد نابینا چگونه در مقابل دوربین قرار گیرد و مخاطب با او چگونه زندگی کند ممتنع است.
مودبیان افزود: این نوع فیلمها در واقع به نقاشی کودکان شباهت دارد. در نقاشی کودکان پختگی خط و رنگ وجود ندارد و همین نکته در مورد آنها مهم است.
وی همچنین با ذکر این نکته که مستند دارای طبقهبندیهای خاصی است اظهار کرد: شیوه ساخت، ابزار، شیوه بیان(داشتن نریشن)، وجود یا عدم وجود ارتباط مستقیم کارگردان با سوژه، شکل هایی هستند که مستندها را با آنها طبقه بندی میکنند. با این حال بهترین شکل طبقهبندی فیلم های مستند، طبقهبندی ساختاری است.
وی اضافه کرد: این شکل از طبقهبندی چهار نوع دارد: مستند گزارشی، مستند آرشیوی، مستند توصیفی (پرترهای یا شاعرانه) و مستند بازسازی. به نظر من فیلم «با خدا میرقصم» چیزی میان مستند توصیفی و مستند بازسازی، اما با مضمونی بسیار برجسته است که همانطور که پیشتر اشاره کردم در ستایش کار ساخته شده است.
مودبیان گفت: در روزگاری که مستندسازان به سفارش سرمایه داران برای شرکتها و کارخانه ها مستند می سازند و به همین دلیل از زندگی دور افتاده اند شایسته است از مستندهایی که به مضامین انسانشناختی و قوم شناسی میپردازند حمایت کنیم.
هوشنگ میرزایی، کارگردان مستند «با خدا میرقصم» نیز در این نشست با بیان اینکه مستندش را به زنان و و دختران مقاومت کوبانی تقدیم میکند گفت: این فیلم بخشی از یک سهگانه است. بخش نخست سه گانه داستان پیرمرد نابینایی است که رادیو ضبط تعمیر می کرد. قسمت دوم به زندگی پسربچه نابینایی میپرداخت که چشمانش را در انفجار مین از دست داده بود و میتوانست با لب هایش خط بریل را بخواند.
وی افزود: این فیلم در جشنوارههای داخلی و خارجی بسیار مورد توجه قرار گرفت. سومین اپیزود این مجموعه «فیلم با خد می رقصم» است که در پاوه کردستان ساخته شد و به زندگی پیرمرد نابینایی اختصاص دارد که خیاطی میکند. شخصیت این پیرمرد برای من بسیار جذاب بود و با او زندگی کردم. همیشه در آثارم دوست دارم ارزشی را به واقعیت اضافه کرده و با این شیوه زندگی افراد را بیان کنم.
این مستندساز همچنین درباره شیوه کار خود توضیح داد: بسیاری از کسانی که فیلمهای مرا میبینند تصورشان این است که این فیلمها به آسانی ساخته شده است در حالیکه کار کردن در این فضا بسیار دشوار است. درباره این پیرمرد کرد پیش از این نیز فیلمهای دیگری ساخته شده اما به آنها توجهی نشده است.
میرزایی با تاکید بر این نکته که در هیچ یک از بخش های مستندش کار خاصی را به کاراکتر اصلی فیلم تحمیل نکرده است اظهار کرد: متاسفانه هر اندازه که فیلمهای من در خارج از ایران با تحسین روبه رو است، در ایران به آنها بیتوجهی می شود و من در این مورد بسیار گلهمند هستم. من این فیلم را با قلبم ساخته ام و دوست دارم تک تک پلانهای آن شلیک به قلب مخاطب باشد.
در ادامه این نشست رضا درستکار، منتقد سینما نیز درباره مستند «با خدا میرقصم» گفت: در این فیلم ما با سه نکته محوری روبه رو هستیم؛ نخست داستان یک پیرمرد نابینا، این داستان در واقع سوژه انتخابی کارگردان است که به خوبی انتخاب شده است. دیگر فیلم سازی به نام میرزایی که سعی می کند از چارچوب سینمای مستند فرار کرده و با روش خودش فیلم بسازد و در این کار نیز موفق است. نکته سوم نیز سینمای مستندی است که به نظر من مدتی متوقف شده است.
وی افزود: ما از نسل اول فیلمسازان این حوزه دیگر فیلم خوبی نمیبینیم. نسل دوم نیز به دلیل گرفتاری های سیاسی و اجتماعی از کار افتاده است و نقطه امیدواری ما نسل بعدی است که امکان دارد بتواند تحولاتی را در سینمای مستند ایجاد کند.
این منتقد با بیان اینکه هر اثر هنری با دو چالش روایت و فرم مواجه است بیان کرد: به شکل ویژه در زمینه مستندها چالش اصلی داستان و شکل بیان آن است. بیشتر مستندسازان مانند میرزایی برای ساخت مستند درمورد اطراف سراغ خود فرد و اطرافیان او رفته و با آنها صحبت میکنند و بخشی از زندگی او را نیز بازسازی می کنند تا فیلم مستندشان شکل گیرد.
وی افزود: بحث اصلی در مستند آن است که داستان از کجا آغاز شده و به کجا ختم شود. من آثاری قویتر از اثر میرزایی دیده ام و «با خدا میرقصم» مرا راضی نکرد.
درستکار ادامه داد: به نظر من روند کار میرزایی میتواند رشد کند چون در غیر این صورت از دیگر مستندسازان عقب خواهد ماند.
وی اضافه کرد: اما درمورد این فیلم این سوال وجود دارد که آیا به فرم لازم رسیده است یا خیر؟ البته من روش کار این فیلمساز را دوست دارم و معتقدم میرزایی زیبایی شناسی خاص خود را در آثارش دارد.
محمود رحمانی، مستندساز مستقل و عضو پیوسته انجمن «انجمن مستندسازان سینمای ایران» نیز درباره مستند «با خدا می رقصم» گفت: ما با مستندی مواجهیم که بیش از هرچیز در ستایش زندگی است. مهم ترین نکتهای که دوست دارم به آن اشاره کنم این است که بخش اعظم سینمای داستانی ما در مقابل این نوع سینما شوخی بیش نیست.
وی افزود: باید به این نکته توجه داشته باشیم که فرهنگ متفاوت بعضی از کشورها به دلیل داشتن پایههای اجتماعی خاص و توجه به جدی آنان به سینمای مستند است. روایت میرزایی از این پیرمرد و همسرش خاور ، نوعی مستند پرتره است که موفق شده مخاطب را با خودش همراه کند.
وی ادامه داد: به نظر من این فیلم به دلیل نجربه فیلمساز درباره زندگی و فردی که کیفیت دیگری از زندگی را به ما نشان میدهد دارای اهمیت و ارزش است و با وجود فضای دردناک موجود در آن، از فضای سیاه حاکم بر بخشی از مستندهای ما فاصله گرفته است.

نظر شما
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیریت در وب سایت منتشر خواهد شد